
(سردر ورودی سالن اجلاس)
===========================================================================================
به نام خدا
با سلام و عرض ادب حضور شما حضّار محترم، همکاران سالهای دور و نزدیک و همراهان محترمی که قبول زحمت فرموده و ما را در این جشنواره همراهی کردهاند.
و با عرض تشکر از مـدیـران شایسته و خوشفـکر سازمـان بازنشستـگی شهـرداری تهـران جناب آقای مصطفی منتظرالمهدی، مـدیر عامل محتـرم. جناب آقای عامری، قائم مقام و مشاور محترم مدیرعامل. جناب آقای مقصودی، معـاون محترم امور بازنشستگان و موظفین و جناب آقـای ذوالقدر، معـاونت محترم مالی و اداری.
همچنین از جناب آقـای احمـد جنابزاده، مدیـرعـامل محتـرم کانـون بازنشستگان شهـرداری تهـران و همـه دست انـدرکـاران و مسئـولان و برگزارکنندگان این جشنواره.
ابتدای سخن اینکه:
: من به فکر همراه اول نیستم.
اولِ زندگی، همه همراهند،
باید به فکر همراه آخر بود.
وقتی که جوان بودیم، بر و رویی و یال و کوپالی داشتیم، همه جا جایمان بود، مخصوصـاً خانـهای که دختـرِ دمِ بخت داشتند. بلاخره ازدواج کـردیـم.
اوّلِ زندگی همه همراهمون بودن. وقتی بچهدار شدیم، به تبعِ اون کمی از دوستان و فامیل فاصله گرفتیم، اونوقت دلمون به بچههامون خوش بود و زیاد به این فاصلهها توجه نمیکردیم. بچهها هم تا نوجوانی زیر پر و بالمون بودن. وقتی به مرحله جَوانی رسیدن، کمکم از ما فاصله گرفتن، وقتی هم که ازدواج کردن، فاصلهشون از ما بیشتر شد.
اون موقع دلمون به نوههامون خوش شد، اگر نزدیک ما بودن و اگر شهرستان یا به خارج از کشور نرفته باشن، اگه هم رفته باشن، که در این صورت یه سلام و علیک تلفنی از دور به نیّت مذکور قربتاً علی الله و دیگر هیچ، بدون بهره از حضورشون.
حالا دیگه با این سنّ و سالی که داریم، جَوانها هم با ما بُر نمیخورن و به قولی:
: علی مونده و حوضش. یعنی، ما موندیمو همسرمون.
باز درود به دخترهای خونه که بعد از ازدواجشون هم به پدر مادرشون یه سری میزنن و مراقبتی میکنن، اونم اگه باز شهرستان یا خارج از کشور نباشن.
هندیها مثلی دارن که میگه : زنی که دختر داره، آخر عمرش روی صندلی میشینه و زنی که پسر داره به دیوار تکیه میده.
البته در همه موارد این مثل صدق نمیکنه، استثناء هم داره.
بنابراین، باید ببینیم که همراه آخرمون کیه؟
خوشبختانه علاوه بر همسرمون که همراه واقعی و همیشگیِ ماست، ما باز نشستگان شهرداری تهران، همراه دیگری هم داریم. اون هم سازمان بازنشستگی است به همراه کانون بازنشستگان شهرداری تهران. البته مدیران و کارکنان محترم شرکت شهر سالم را هم نباید از یاد ببریم که در بسیاری از موارد همراهان بسیار خوبی هستن،
پس نشون میده که این سازمانها، ما بازنشستگان را به حال خودمون رها نکردن و در همه حال همراه ما هستند که جای بسی قدردانی و تشکر داره.
در زمینه قدردانی از مسئولین محترم، مَثلِ دیگری داریم که میگه:
: محبت از درخت آموز که سایه از سرِ هیزم شکن هم بر نمیدارد.
سازمان بازنشستگی شهرداری تهران، به مانند همان درخت تنومندی است که لطفش شامل حال همه بازنشستگان شهرداری میشه.
چینیها هم مثلی دارن که میگه:
: کسی که زیر سایه درختی زندگی میکنه، باید حرمت اون درختو نگه داره.
ما بازنشستگان شهرداری تهران که به عناوین مختلف، از جمله سبد کالای مواد غذایی و پروتئینی که درِ خونمون تحویل میگیریم و یا برخودار از مزایای جشنوارههای ورزشی، پیاده روی خانوادگی، جشنواره آشپزی و یا همین جشنواره مزدوجین بالای پنجاه سال برخوردار میشوم، همه و همه نشون دهنده لطف و حرمتِ مدیران محترم سازمان بازنشستگی است نسبت به ما بازنشستگان. پس جا داره که ما هم حرمت اونها را نگه داریم و قدردان محبتها و همراهیهاشون باشیم.
البته درسته که انجام این خدمات باعث ارضای خاطرِ دنیویِ همه دست اندرکاران و مسئولان میشه، ولی مسلماً از اَجرِ اُخروی آون هم بیبهره نخواهند بود. سعدی، شاعر بلند آوازه ایران میفرماید:
برگ عیشی به گور خویش فرست کس نیارد ز پس، ز پیش فرست
اینگونه خدمات حمایتی از بازنشستگان، همان برگ عیشی است که مورد نظر سعدی است. در خاتمه، سلامتی که بهترین نعمت الهی است به همراه عمر با عزّت، برای همه خادمین این مرز و بوم از خداوند منّان آرزومندم. از این که به عرایضم توجه فرمودید سپاسگزارم.
1393/07/08

(نمای داخلی سالن اجلاس)